Naniya98

نویسنده انجمن
  • تعداد ارسال ها

    227
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد Naniya98 در جولای 27

Naniya98 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

1,218 Excellent

10 دنبال کننده

درباره Naniya98

  • درجه
    پنج ستاره

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    زن
  • محل سکونت
    تهران
  • سطح تحصیلات
    فوق دیپلم
  • بهترین رمان
    بامداد خمار،خط به خط تاتو

آخرین بازدید کنندگان نمایه

560 بازدید کننده نمایه
  1. ”شعرانه” بر در خانه ی تو بی خبران می آیند سر به سر سجده کنان ،نازکشان می آیند گر به خال لب تو کشته شوند باز کم است جان به قربان تو وُ نغمه زنان می آیند خبر امروز به گوش من دیوانه رسید یک سره برده. مالک به درت می آیند تو کجایی و گل عمر کجا؟ تو خود عمری و گلها به دمت می آیند تو مسیح و نفسهای تو حق مردگان از نفست بال کشان می آیند . تو گل سر سبد آیه ی " طٰهٰ "هستی تو که آیی ، مردمان دست به دامان آیند. تو بیا و دل خاموش مرا روشن کن گل نرگس به دمت عرش و زمان می آیند . تو گل باغ خدا ،‌قوّت دستان حسن(ع) تو اگر پلک زنی حور و ملک سجده کنان می آیند. چشم انتظار و منتظر ،فانوس در آغوش کشیده ایم باز آی راه نزدیک است . تقدیم به مولایم صاحب الزمان(عج) الهم عجل لولیک الفرج (آمین) #Naniya
  2. ”قلب واژه” خوشا به حال پروانه ها که شمع صفت اند ... آنقدر که روزی پروانگی یادشان میرود و خود را به دست شمع می سپارند ...می سوزند و دم نمی زنند ... بال و پرشان شعله می شود... جسم شان خاکستر ... بگذار بسوزم به خیال پروانگیم ... .بگذار بالهایم که هیچ تمامِ تمامم خاکستر شود . #Naniya
  3. عجب حالی دارد دنیا گاه انقدر می خنداندت که اشک همنشین چشم هایت می شود! اما ... اما نمیدانی این خنده ها از سر سرخوشی است یا از فشار غم ! فقط... اشکهایت چون حجم آبی عظیم پشت سد ترک خورده ی چشم هایت منتظر تلنگرند ! و... وای از روزی که تلنگر زده شود . آن وقت است که سیل دنیارا خواهدبرد با تمام شادی ها و غم هایش ... #فاطمه_عباس_نژاد #Naniya
  4. متشکر نظر لطف شماست
  5. ”شعرانه” در سوگ توأم ”دلم” ، شکسته خواهی شد از خون جر ، تو بال بسته خواهی شد آن روز که از خیالت خامت به در آیی آن روز به جرم ”عاشقی ” تو دلشکته خواهی شد این قوم چه بی خبر ،زتو جور کنند باز آی ، که جفای دوست خسته خواهی شد یک عمر دویدی و دویدی اما ... اینجا که رسی تو خسته خواهی شد . این نقطه زدنیا همه جز حیلت نیست از این همه نیرنگ و جفا ،تو خسته خواهی شد.. #فاطمه_عباس_نژاد Naniya#
  6. ”قلب واژه” گاهی وقتها با تمام توان میدوی ،آنقدر که خودت هم از این همه توان و قدرت در وجودت متحیر میشوی ... خلاصه تو میدوی و دنیا میدود اما تو به گرد پای او هم نمیرسی و دیگر از رمق می افتی و آرام... آرام می ایستی و میبینی چیزی از تو جز تنی خسته و گرد وغباری از تجربه ها باتو نیست ... آه حسرت میکشی و میگویی کاش توانم را برای این دویدن نمیگذاشتم. اما کسی در کنارت سایه به سایه ی زندگیت همراه تو همیشه راه دویدنت را هموار کرده بدون اینکه در دلت آبی تکان بخورد . گاهی اوقات حسرت میخوری .حسرتی نابجا و بی مورد انگاه است که باید بازگردی سرت را به عقب بچرخانی و ببینی که چقد سایه ی خداوند در زندگیت بوده و تو آسوده مشغول دویدن بودی .آن وقت است که تازه میفهمی رسیدن همین است ...همین که سایه ی خدا همیشه در زندگیت حظور داشته حتی بی آنکه تو از آن با خبر باشی... Naniya#
  7. ”شعرانه” گر گردش ایام گذارد نفسی می آید گر جور زمین کم بگذارد چه کسی می آید گر دست فلک به کام ما چرخد باز باشد خ‍بر و مژده که فریادرسی می آید Naniya#
  8. "قلب_واژه" دلم یک نفس دعا میخواهد و یک جفت چشم همراه ،که هم پای نفس های ملتمسم به درگاه خداوند اشک بریزند و لابه کنند کاش باشد لحظه ای ... لحظه ای که نگاهش به اشک های پر از خواهشم بیفتد... آه که انوقت است که تمام خواهد شد رنج هایم ! انوقت است که خواهم گفت ؛ به علیٍ ، به علیٍ به علی(ع) و مطمئنم هیچ گاه روی علی(ع) را زمین نخواهد زد و اشک هایم مستجاب خواهند شد. پس بارالهی به کرامتت ،به عطوفتت ،به مهربانیت به ... تورا سوگند میدهم فقط گوشه چشمی ، نظری ... #التماس_دعا #فاطمه_عباس_نژاد Naniya#
  9. "تـــــبـــــــــریـــــــــکـــــــــ " روزی که سر از نا کجا اباد ترین نقطه ی زندگیم در اوردم و درمیان غریبه ترین های زندگیم حاضر شدم دست مهربانت صمیمانه حامیم شد و ریشه های استوار ذهنت مرا هدایت کرد تا بار بگیرد درخت بی دانشیم تو مفهوم دانستنهای تمامی آنجا که اگر سوالی در ذهنمان شکل گرفت و آنها را با ثمر دانشت آذین بستی همانقدر که معلم سال اول ابتداییم الفبای سواد را به من اموخت و برگردنم حقی بزرگ نهاد تونیز الفبای شکل گرفتن نوشته هایم را به من اموختی و حق استادی برگردنم نهادی استادم بلند ترین اواز نوشتن با اینکه سعادت دیدارت را ندارم ولی از راه دور دستهای مهربانت را میب*و*سم و روز میلادت را هزاران بار فرخنده میدارم استاد نرگس نجمی ،بانوی شایسته ی فوریو میلادت و بودنت مبارک ❤️ Naniya#
  10. "قلب_واژه" یک چیز روی سینه ام سنگینی میکند ... نه میتوانم ببلعمش ونه میتوانم بیرون بیندازمش ! فقط عجیب سنگین است ... گاهی پلکهایم را سنگین میکند و تر و گاهی لبهایم را زاویه میبخشد به لبخند. نمیدانم چیست ؟ حس عجیبی دارم . فقط میدانم بسیار سنگین است . گاهی برای خلاصی از او ندید میگیرمش و گاهی ناخوداگاه به سمتش میروم . عجیب و گیج کننده است من که نمیدانم چیست ؟ فقط گاهی دلتنگم میکند وگاهی شادابم میکند روزهای دلتنگی بی حوسله و گرفته ام و روزهای شادابی سرحال و سرخوش و الکی خندان. نمیدانم چیست این حس ؟فقط کمی سنگینم از ان و هرکس حالم را میبیند پوسخندی نثارم میکند و سری تکان میدهد و میگوید "بیچاره عاشق است!" نمیدانم چیست این" عشق"؟!؟ فقط میدانم چیز عجیبی است گاه با او شادم و گاه غمگین . عجب چیز عجیبی است .... Naniya#
  11. خیلی ممنون از حسن نظر شما دوست عزیز باعث افتخاره بنده است که کلمه ای از قلم این حقیر باعث خوشحالی و مسرت حتی یک نفر بشه . 🌹
  12. "قلب_واژه" سرم سوت میکشد قطار نیست ولی چند واگن خاطره در آن جا مانده ).• Naniya#
  13. "قلب_واژه" دیگر به نقطه ای رسیده ام که حتی "نقطه"ندارد اسمش "وهم "است بی نقطه و اخر خیالات/: Naniya#
  14. "قلب_واژه" عجب عجیب است این "راز بقا" یک عده میمیرند تا یک عده زنده بمانند بی انکه حتی ارزشش را داشته باشند مثل انهایی که در مقابل" سرب "های اتشین ایستاتند و سینه یشان قد یک توپ سوراخ شد تا یک عده کیسه هایشانـ بیشتر پر شود عجب معامله ی عجیبی دارد این " راز بقا " /؛ Naniya#
  15. "قلب_واژه" خدایا دلم یک آغوش میخواهد همراه داری ؟ طعمش هرچه که میخواهد باشد تنگ و تند و شور و ترش ویا شاید کمی شیرین فقط هرچه که داری بیاور تلخ نباشد من خودم تلخ تلخم انقدر که دل خودم راهم زده ام هرچه می اوری تلخ نباشد فقط ): Naniya#