Yacjh

نویسنده انجمن
  • تعداد ارسال ها

    107
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد Yacjh در جون 14

Yacjh یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

277 Excellent

7 دنبال کننده

درباره Yacjh

  • درجه
    دو ستاره

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    زن
  • محل سکونت
    بندرعباس
  • سطح تحصیلات
    زیر دیپلم
  • بهترین رمان
    بلندی های بادگیر

آخرین بازدید کنندگان نمایه

456 بازدید کننده نمایه
  1. yac✒ خوب بنواز تا پروانه‌هایی مثل من و تو از پیله بیرون بیایند. بنواز من هم می‌نوازم و شاید من و تو هم دوباره پیله ببندیم و پروانه شویم. خوب بنواز تا پروانه‌هایی مثل من و تو عشق را یاد بگیرند. بنواز من هم می‌نوازم. شاید من و تو هم دوباره عشق را یاد بگیریم و عاشقی کنیم. بنواز،بنواز،بنواز که اگر تو بنوازی من ناز می‌کنم و پروانه‌ات می‌شوم. هردو در عشق پیله می‌بندیم هردو پروانه عاشقی می‌شویم هردو با هم آغاز می‌شویم تو به من میگویی تولدت مبارک پروانه آغاز من و من به تو می‌گویم تولدت مبارک پروانه آغاز من. بنواز،بنواز،خوب بنواز تا هردو پروانه آغاز شویم پروانه آغاز هم شویم و عاشقی کنیم. #رمان_باتوآغازشدم "خوب بنواز،پروانه آغاز عاشقی"
  2. شوهر آهو خانم بلندی های بادگیر آلبرتین گمشده من پیش از تو زن سی ساله
  3. عاشقم….. اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی…… گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم.. به كسي كينه نگيريد دل بي كينه قشنگ است به همه مهر بورزيد به خدا مهر قشنگ است دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي ب*و*سه هم حس قشنگي است ب*و*سه بر دست پدر ب*و*سه بر گونه مادر لحظه حادثه ب*و*سه قشنگ است بفشاريد به آغوش عزيزان پدر و مادر و فرزند به خدا گرمي آغوش قشنگ است نزنيد سنگ به گنجشك پرگنجشك قشنگ است پرپروانه بب*و*سيد پر پروانه قشنگ است نسترن را بشناسيد ياس را لمس كنيد به خدا لاله قشنگ است همه جا مست بخنديد همه جا عشق بورزيد سينه با عشق قشنگ است بشناسيدخدا هر كجا ياد خدا هست هركجا نام خدا هست سقف آن خانه قشنگ است #فریدون مشیری
  4. جنوب جان است تمامش موسیقی ست دریایش،جزایرش کوهها،درختها حتی باد هم نوای موسیقی ست. اینجا کسی هست که سلامش زمزمه عود است اینجا موج به گوش ساحل اواز میخواند و شب به گوش ماه و ما و ما که صدای مردمیم به گوش انسانهای عاشق جنوب جان است جانی گره خورده به موسیقی موسیقی گره خورده به لیوا و لیوایی گره خورده به روح همه چیز پیچ در پیچ است، اما آرامش عجیبی دارد این سرهایی که تکان می خورند و نوای لیوا را زمزمه می کنند. جنوب جان است خلیجی دارد که مردم را به موسیقی می خواند و موسیقی که مردم را به لیوا می خواند. دست های تیره ای دارد که می نوازند به عشق لیوا و ساحلی دارد با آفتابی سوزان که موسیقی را در خود جای داده و مردمش روحی خون گرم دارند که لیوا را به عنوان مهمان پذیرفته.
  5. برای عضو شدن در نویسندگان فوریو باید تست بدید اگه تایید شدید بعد
  6. مثلا موبایلم زنگ بخورد؛ همان آهنگ زنگی که هربار می شنیدیم می خندیدیم... اسم تو روی صفحه چشمک می زند و من به آن "م" مالکیت آخر اسمت خیره ام و دلم قنج می رود و می دانم تو آن طرف خط به عکسی که روی شماره ام ثبت کرده ای خیره ای به همان عکس مو فرفری من...تماس را که وصل می کنم از صدای بوق های ممتد ماشین ها می فهمم در خیابانی و تو در نقش مالکیت من می گویی"عشق جانم چیزی لازم نداری" خودت هم می دانی همه چیز در خانه است و این عادت قشنگ مرا به وجد می آورد،من هم از آن طرف خط با فرفری هایم بازی می کنم و می گویم "فقط تو" و تو وقتی به خانه می یایی با یک پلاستیک پر از انواع تنقلات دوست داشتنی من هستی من هم مثل بچه ها آنهارا که می بینم تو را از یاد می برم تو هم با تفاوت سنی ده سال از من در کنارم به بچگی هایم می خندی و از اینکه می بینی پیراهن چهارخانه تو در تنم است ذوق می کنی من هم اخمی مصلحتی می کنم و به اینکه به من می خندی بچگانه رو بر می گردانم می دانم در این پیراهن که در تنم از گشادی زار می زند و این موهای فرفری مسخره شده ام و به نصیحت های مامان که می گفت خوب لباس بپوشم گوش نکرده ام و تو با همه بچگی هایم مرا "ببعی" ات می خوانی... حال یک سال از آن روزها با آن دغدغه های کوچک گذشته تو به اندازه یک شیشه از من دوری و من پشت این شیشه منتظرم تا باز هم بپرسی "عشق جانم چیزی لازم نداری؟" و من باز هم بگویم فقط تو قول می دهم این بار اگر با تنقلات بیایی فقط تو را ببینم قول می دهم بچگی نکنم و طبق حرف های مامان خانمانه رفتار کنم تا تو دیگر چشمت را از روی من نبندی... اینجا بیمارهارا که می بینم با آن درد هایشان گاهی خداراشکر می کنم که چشم بستی تا درد نکشی تا یک آخ نگویی و من زجر واقعی را نچشم... در این شب لیلة الرغائب تنها آرزویم اول شفای مریض هاست حتی شفای قلب بیمار من شفای تویی که یک سال است لیلة الرغائب ام شدی!
  7. فاطمه(س) که داند که در آن خانه کاهگلی خفته باشد فرشته زنی که فهمد همان خانه کاهگلی روزی شود مسجد النبی هجده سال عمر داشت همان هجده سالی که من و تو دوران به تکامل رسیدنمان می خوانیم همان هجده سالگی که ما پیله ایم و پروانه می شویم هجده سالگی که وقت شکفتن بود و او خفت اما نه به این آسانی. شش ساله شد همان شش سالگی که من و تو برای رفتن به مدرسه ذوق داشتیم و او بی مادر شد، نه ساله که شد بالغ تر از هر نه ساله ای بود بالغ تر از مایی که تازه پر روسری را لمس کردیم و او بله ای برای نه سال زندگی گفت،نه سال زندگی که با سختی ها طولانی و بدون در نظر گرفتن مشقت هایش اندک است وجودش انقدر مملو از آرامش بود که برای پدر ام ابیها خوانده شد و عصمتش من و تو را به عنوان دختر زنده نگه داشت شاید هیچوقت به اندازه من و تو بازی نکرد او واقعی بازی کرد بدون حیله و کلک بدون دروغ و نیرنگ برای من برای تو جنگید و جان باخت. بالینش مملو از عطر تنش عترتش دور و برش خدا صدایش می زد به همان نامی که تو داری و از آن بیزاری. عزرائیل بالای سرش حسین چنگ زده به دامن مادرش، حسن فریاد می زد زینب دست به سرش می زد، علی کمرش شکست، دشمن نادانان با دمش گردو شکست. فاطمه دیده اش را بست،فاطمه دیده اش را بست. تسلیت
  8. مرسی دوست عزیز❤
  9. ز ناگفته هایم بگویم که چه؟ به که بگویم،به که بگویم که بگذارد قفل و سربسته در درگاه خویش. آن که باید می ماند رفت، رفت و آتش جان زد به دلم. حال از او بگویم که بشود چه؟ خجسته بودم، خجسته بودم اما زمستانِ تابناک امسال از پای در آورد مرا. من همانم،من همانم تو کیستی؟ همان رسوای عشق؟ من کیستم،من کیستم این میان در نگاه تو؟ همان رسوای ساده دل. هر دو رسوا ز چیزی، میان ما است شباهت در رسوایی دردناک اما عاشقانه.
  10. پ،ز،س تازه پ مثل پلاسکو را یاد گرفته بودیم که ز مثل زلزله در ذهن هایمان حک شد و اکنون س مثل سانچی. می بینید ایران ما بهترین آموزگاران را برای ما دارد؛دیگر هیچ بچه کلاس اولی نیست که پ،ز،س را نشناسد دیگر هیچ کلاس اولی نیست که نتواند بگوید پ مثل پلاسکو‌،ز مثل زلزله و حال س مثل مثل سانچی. آه ای ایران نمی توانم بگویم اشک مریز وقتی مردمانت خون گریه می کنند. چه کشیدی؟چه ها دیدی؟صبر و استقامت تو را می سنجند؟زمین چه کردی؟عاشق ایران شدی و دلت برایش لرزید و نشانه های عشقت در تمام کشور دیده می شود حتی در کلاس اولی ها همان بچه های هفت ساله. گویی زمین کم نبود دریا نیز به درد دچار شد. که می گوید دریا نمی تواند آتش بگیرد؟دریا با آن عظمت سوخت و خاکستر گرانبهایی را از آن خودش کرد آه ماهی ها نیز به حال ما اشک می ریزند و سوگواری می کنند از آن دوردست ها برای ماهی های خزر و خلیج فارس تسلیت می فرستند. حال همه زهرا و فاطمه ها حتی علی و محمد ها همان پسرهای بازیگوش قول دادندپ،ز،س را به خوبی یاد بگیرند و دیگر هیچ مَثَل دیگری نمی خواهند.
  11. پ،ز،س تازه پ مثل پلاسکو را یاد گرفته بودیم که ز مثل زلزله در ذهن هایمان حک شد و اکنون س مثل سانچی. می بینید ایران ما بهترین آموزگاران را برای ما دارد؛دیگر هیچ بچه کلاس اولی نیست که پ،ز،س را نشناسد دیگر هیچ کلاس اولی نیست که نتواند بگوید پ مثل پلاسکو‌،ز مثل زلزله و حال س مثل مثل سانچی. آه ای ایران نمی توانم بگویم اشک نریز وقتی مردمانت خون گریه می کنند. چه کشیدی؟چه ها دیدی؟صبر و استقامت تو را می سنجند؟زمین چه کردی؟عاشق ایران شدی و دلت برایش لرزید و نشانه های عشقت در تمام کشور دیده می شود حتی در کلاس اولی ها همان بچه های هفت ساله. گویی زمین کم نبود دریا نیز به درد دچار شد. که می گوید دریا نمی تواند آتش بگیرد؟دریا با آن عظمت سوخت و خاکستر گرانبهایی را از آن خودش کرد آه ماهی ها نیز به حال ما اشک می ریزند و سوگواری می کنند از آن دوردست ها برای ماهی های خزر و خلیج فارس تسلیت می فرستند. حال همه زهرا و فاطمه ها حتی علی محمد ها همان پسرهای بازیگوش قول دادندپ،ز،س را به خوبی یاد بگیرند و دیگر هیچ مَثَل دیگری نمی خواهند.
  12. خواهی آمد در همان مهرماهی که پاییز قلبت را منجد کرد،تمنای بازگشت خواهی کرد. اما در آن روز با شخص دیگری رو به رو خواهی شد.آن زمان نه من آن دخترک شاد و مسروم نه تو پسر سوار بر اسب سفید رویاهای من.
  13. گ*ن*ا*هکار پنجمین نفر خانه وحشت عابر بی سایه همسایه گودزیلا