christophe

کاربر تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    897
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد christophe در آپریل 17

christophe یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

1,443 Excellent

درباره christophe

  • درجه
    پنج ستاره

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    مرد
  • سطح تحصیلات
  1. کتاب تو ژانر هجو نوشته شده. حکایت شورش حیوانات بر علیه صاحب مزرعه است. نشان دادن رنج پرولتاریا و نقد گزنده بهره کشی از طبقه کارگر. کتاب پر از نماد و کنایه است . رمان آگاهی بخشیه که خوندش توصیه میشه
  2. تنهاییم امشب که پر است از غم غربت آنقدر بزرگ است که در خانه نگنجد
  3. بیرون زده ام تا بدرم پرده ی شب را کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد
  4. عالین اینا :]]
  5. گفتم: _ من اگه مخترع می‌بودم، دستگاهی اختراع می‌کردم تا بتونه خاطره‌ها رو پاک کنه. اون‌وقت دکمه‌ی هر خاطره‌ای که اذیتم می‌کرد رو می‌زدم و زندگی‌م رو با خیال راحت ادامه می‌دادم. گفت: _ خاطره‌های من چی؟ اونا رو هم پاک می‌کردی؟ گفتم: _ بدهاش رو آره. اصلا اگه قرار بود از هم جدا بشیم، همه ش رو پاک می‌کردم. گفت: _ اما من پاک‌شون نمی‌کردم. حرف‌های عاشقونه‌ت رو هزار بار توی گوشم دوره می‌کردم تا هزاربار دیگه عاشق‌ت بشم، که نتونم برم. اونایی‌م که درددل و گله و شکایت بود رو باز هزار بار می‌شنیدم تا ببینم دقیقا چی گفتی و کجای کارم بی‌اعتمادت کرده. اونقدر به صدات گوش می‌دادم تا بلدت بشم و سرسری ازت نگذرم. تموم پیام‌هات رو چندبار با دقت می‌خوندم که یه وقتی برداشت‌ اشتباهی ازشون نکرده باشم. جاهایی که با هم رفتیم و خندیدیم و دردی از دل هم برداشتیم رو اونقدر تنهایی می‌رفتم تا بفهمم که نمیشه! بفهمم که بی تو نمیشه! من اگه مخترع می‌بودم دستگاهی اختراع می‌کردم که بشه توش خاطره‌ها رو پررنگ‌تر کرد. که نشه زود دل کند و رفت. #شیما_سبحانی
  6. همشون خوبن. عقاید عالیه
  7. وقتی آرایش می کنن چیزی که خیال می کنن شدنvsچیزی که واقعا شدن
  8. داد چشمان تو در کشتن من دست به هم فتنه برخاست چو بنشست دو بدمست به هم هر یک ابروی تو کافی‌ست پی کشتن من چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم؟! شیخ پیمانه‌شکن، توبه به ما تلقین کرد آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت زلف او باز شد و کار مرا بست به هم مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال که خم گیسوی او بافته چون شست به هم دست بردم که کِشم تیر غمش را از دل تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به هم! هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد غیر آسودگی و عشق که ننشست به هم #وصال_شیرازی
  9. اینا چی بودن؟! چرا اینجوری بودن عوضیا 😐😂
  10. افعی طلایی محل زیست:جزیره مارها سائوپائولو کشنده ترین زهر رو بین مارها داره و به نظرم زیباترین ماره
  11. - این بلا را چه کسی سرت آورده شمس گیلانی؟ - عشق. تو که می‌دانی. - خب عشق که گ*ن*ا*ه نیست، چرا می‌ترسی؟ - عشق به نامحرم حتی؟ - محرمی و نامحرمی به نیت بستگی دارد. - نیتم که پاک است، جراتم کم است. - حرف از پاکی و ناپاکی نیست، حرف از قصد است. مقصد عشق حد محرمی و نامحرمی را مشخص می‌کند. - مرد! آنچه می‌گویی با این جسارت آیا در دیانت ما خلاف نیست؟ - خلاف از چشم خدا، یا خلاف از چشم آن‌ها که به جای خدا حرف می‌زنند؟ - چه فرق می‌کند؟ این‌ها هستند که احکام الهی را اجرا می‌کنند. - تو که از حکم عاشقی می‌ترسی چرا عاشق شدی مرد؟ #نادر_ابراهیمی مردی در تبعید ابدی
  12. بسیار مفهومی... از این بدترشو ما تو کشورمون داریم #تحجر
  13. آرزویی همچو نقشی نیم رنگ سر کشید و جان گرفت و زنده شد:) .... از اون لبخندا که تو خلسه نقش می بندن