تنها...

کاربر تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    938
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد تنها... در آپریل 28

تنها... یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

1,231 Excellent

درباره تنها...

  • درجه
    پنج ستاره

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
  • سطح تحصیلات
    زیر دیپلم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,396 بازدید کننده نمایه
  1. صبح یا عصر،زیاد فرقی نمی‌کنددلتنگیِ جمعهاز جایی شروع میشود؛که دهانتپر از حرف است برای گفتناما کسی را نداری برای شنیدن…
  2. خدایا!! گاهی... خسته می شوم از این همه درد گاهی... دستهایم تنهایند اشكهایم دیگر راهشان را گم كرده اند همان لحظه هایی كه می گریم از بی كسی ام از این كه شانه های كسی نیست كه تكیه گاه اشك های بی پناهم شود همان لحظه هایی كه تو را كم دارم خوب می دانم که ... تنها دست مهربان توست كه اشكهایم را پاك می كند... پس... هیچوقت.... از من نرنج...
  3. دیرگاهیست بیصدا بغض میكنم بیصدا گریه میكنم... بیصدا هق هق میكنم... حتی فریاد هایم خاموش گشته دیرگاهیست... هیچ آمد و رفتی نه خندانم میكند نه گریان... دیرگاهیست آموخته ام خود را در آغوش بكشم.... سفت بفشارم.... دست نوازش بر خودم بكشم
  4. خدایا... زندگی ات مانند حرفِ پسر بچه ایست، که گریه کنان به مادرش میگفت هم "میزنی" هم میگی "گریه نکن"!!!
  5. یادت باشه.... موندنی با لگدم نمیره.... رفتنی هم با خواهش نمی مونه....!
  6. شاید برایت عجیب ست این همه ارامشم! خودمانی بگویم; به اخر که برسی دیگه فقط نگاه میکنی...
  7. ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده ماها ادمای بی احساسی نیستیم ماها بی معرفتو نامرد نیستیم فقط یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری باورامونو از بین بردن همین
  8. گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است!!! باورکن بعضی ها تنهاترت میکنن
  9. یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن . پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت . پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد... پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی هاشو به پسرک داد همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده ... عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست ... آرامش مال کسی است که صادق است ... لذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی می کند آرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند. پائولو کوئیلو
  10. غم هایم رابه کسی نگفتم گذاشتم بغض بشود ودرگلویم حبسش کنم کسی نبود گوش دهد کسی نبود درک کند بغضم راگزاشته ام تابه خدا بگویم خداسرش شلوغ است خدامرا فراموش کرده است اشکال ندارد باز نگهش میدارم برای فردا ،برای آینده برای روزی که خدا باز مرابه یاد آورد آن روز است که خالی شوم خالی شوم از بغض،گریه گریه های شبانه خدایا میدانم توهم تنهایی میدانم توهم کسی را نداری اما من که خدانیستم منم انسان هستم منم احساس دارم احساسم را کشتند احساسم را خاک کردند چندسالیست به دنبالش میگردم می گویند سوزانده اند زندگیم شده انیشه های بیهوده صبح،ظهر،شب چاره ای نیست باید تحمل کرد چاره ای نیست باید تحمل کرد
  11. مثل اتاقی که ازتاریکی پرشده باشد! پرشده ام از درد بی هیچ روزنه ای!
  12. مَـن هَمون دیوونـﮧ ام کـﮧ هیچوقـتــــ عَوض نِمیشـﮧ ... هَمونـے کـﮧ هَمـﮧ باهاش خـوش حالن اما کَســے باهاش نِمے مونـﮧ ... هَمونـے کـﮧ اونقَـدر یـﮧ آهَنـگــ رو گوش میـده کـﮧ از ترانـﮧ گِرفتــﮧ تا ریتــمـ و خوانَنـدش مُـتِـنَـفِـر بشـﮧ ... همونـے کـﮧ هِـق هِـق همـﮧ رو بـﮧ جون دل گوش میــده امـا خـودش بغضـاش رو زیــر بالـش میتـرکونـﮧ ... همونـے کـﮧ همـﮧ فکــر میکنــن سـخـتـﮧ، سنگـﮧ اما بـا هـر تلنــگرے میشکنـﮧ ... همونـے کـﮧ مواظبــﮧ کسے ناراحت نشـﮧ امـا همــﮧ ناراحتش میکنن ... همونـے کـﮧ تکیــﮧ گاه خوبیــﮧ امـا واسش تکیــﮧ گاهے نیس ... همونـے کـﮧ کلے حرفــ داره اما همیشـﮧ ساکتـــﮧ ... همونـے کـﮧ سعے میکنــﮧ کسے رو اذیت نکنــﮧ اما همــﮧ اذیتش میکنن ... همونـے کـﮧ همیشـﮧ همـﮧ رو میـخـنـدونــﮧ و میـخـنــده امـا تــﮧ دلــش هیچـوقتــ شاد نیست... همونـے کـﮧ فقط تظاهر بــ خـوشبـخـتــے داره...
  13. زِنـدگــیــ بهـ مـن آموخـتـــ ... بآخـتم تآ دلـخوشت کنم! برگ بَرَنـده اَت سآدگیم نبود ، دل پاکم بود ... چون پای مَـن بـه تیغ کسآنی زَخــم بَردآشت کـه اَز آن ها اِنتِظآر مـحــبت آشتَم زِنـدگی به مَـن آموخـــت هــیــــچــ کــــــســ شَبیـهـ حـرف هــــــــآیَشــ نیستـ ...
  14. برای بعضـــی دردها نه میتوان گریــــــه کَــرد... نــــه میتوان فریــــــآد زد : بــــرای بعضـــی دردها فقـــط میتوان نگــــاه کَـــــــــــــــرد و بی صـــــدا شکســــــــــــــــــــــت . . .