zohre...

کاربر تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    167
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

335 Excellent

10 دنبال کننده

درباره zohre...

  • درجه
    چهار ستاره

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    زن
  • سطح تحصیلات
    لیسانس
  • بهترین رمان
    عابر بی سایه

آخرین بازدید کنندگان نمایه

379 بازدید کننده نمایه
  1. مایه ی درد است بیداری مرد آه ازین بیداری پر داغ و درد خفتگان را گر سبکباری خوش است شبروان را رنج بیداری خوش است گرچه بیداری همه حیف است و کاش ای دل دیدار جو بیدار باش هم به بیداری توانی پی سپرد خفته هرگز ره به مقصودی نبرد پر ز درد است اینه ، پیداست این چشم گریان می نهد بر آستین هر طرف تا چشم می بیند شب است آسمان کور شب بی کوکب است اینه می گرید از بخت سیاه گریه ی ایینه بی اشک است و آه در چنین شب های بی فریاد رسروز خوش در خواب باید دید و بس هوشنگ ابتهاج
  2. من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام سیب را دست تو دیدم به گـ ـناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ، شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ، این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام، فریدون مشیری
  3. عکس ناب از ملاقات محمدرضا پهلوی با جهان پهلوان غلامرضا تختی اواخر دهه ی ۳۰خورشیدی
  4. رزمنده ایرانی که تلاش می‌کند تا جان هم رزمش را که زخمی شده نجات دهد. جنگ ایران - عراق ، آزادسازی خرمشهر عکاس : بهرام محمدی فرد
  5. سکه مسی پهلوی نام حاکم: رضاشاه پهلوی سال: ۱۳۱۳ هجری خورشیدی رو: تصویر فردوسی نشسته بر پشت عقاب در حال پرواز پشت: تصویر دربار ضحاک در‌حالی‌که کاوه آهنگر پیش او شرفیاب شده است
  6. اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد. قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم. دراز می کشم سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است . ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید: _ بلند شو سابیر! باید برویم سر کار… #سابیر_هاکا 📚میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
  7. اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب ، لبخند عشق ام بود قصه نیستم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا یزی نان که بدانی ....... من درد مشترکم مرا فریاد کن . درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم #احمد_شاملو
  8. سال ِ بد سال ِ باد سال ِ اشک سال ِ شک. سال ِ روزهای ِ دراز و استقامتهای ِ کم سالی که غرور گدائی کرد. سالِ پست سالِ درد سالِ عزا سال ِ اشک ِ پوری سال ِ خون ِ مرتضا سال ِ کبیسه... #احمد_شاملو
  9. طرف ِ ما شب نیستصدا با سکوت آشتی نمیکندکلمات انتظار میکشندمن با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیستشب از ستارهها تنهاتر است...طرف ِ ما شب نیستچخماقها کنار ِ فتیله بیطاقتاندخشم ِ کوچه در مُشت ِ توستدر لبان ِ تو، شعر ِ روشن صیقل میخوردمن تو را دوست میدارم، و شب از ظلمت ِ خود وحشت میکند. #احمد_شاملو