••Vida••

کاربر تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    254
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

70 Excellent

درباره ••Vida••

  • درجه
    پنج ستاره

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
  • محل سکونت
    ...ـ
  • سطح تحصیلات
  • بهترین رمان
    .....

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,550 بازدید کننده نمایه
  1. چه نازن کوچولوها
  2. همینه که هست... ←✘نه دوست دارموهامو رنگ کنــم....نه تا ساعت 12 شب بیرون باشــم...نه لب به مشروب میزنــم...موهام رنگش به اندازه کافی خاصــــ هســتتا زیر دماغم رژ نمیزنم واسه جلب توجــه...جایی که پسر هست ناز نمیکنم چون ناز کردنم فقط واســه♥ یه نفــره♥بلد نیستم دورو باشم چون خانوادم با فرهنگـندنبال پول و ماشین مدل بالای پسر نیستــمچون خانوادم برام کم نذاشتن، عقده ای نیستــمبهم بی محلی کنی سمتت نمیام دورتو خط میکشــمتیپـــم ســادس....بهم میگن مغرورم چون اهل لاس زدن باهاشون نیستــمهرکسی رو غرق محبت نمیکنم ، به هرکی از راه رسید نمیگم دوست دارمهمینم که هستم من عوض نمیشــمواسه من ♥دختر♥ بودن یعنی همین...وگرنه جنس آشغال و ارزون تو بازار زیاد پیدا میشــه...
  3. من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. به اينكه وقتی ميفته، می‌خواد زندگيت رو زير و رو كنه. وگرنه من كه يك عمر، خودم بودم و خودم. تو يادت نمياد، من غروبا می‌نشستم پشت همين پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زير چونم و آدمايی رو نگاه می‌كردم كه بود و نبودشون برام فرقی نمی‌كرد. تو خبر نداری، من همينجا با هر لبی كه به ليوان چايی می‌زدم، به حماقت هر دونفری كه شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خنديدم. اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چيه؟ غروب جمعه چه درديه؟ انتظار چی مرگیه؟ من فقط يه بار چشمام رو بستم. فقط يه بار بستم و وقتی باز كردم، ديدم «تو» وسط زندگيمی. دقيقا وسط زندگيم. من اصلا قبل از تو...تو نمی‌دونی، وقتی نيومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم. من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی كه زير بارون داره تنها قدم می‌زنه بايد همدردی كنم. من انقدر پرت بودم كه نمی‌دونستم به اون دونفری كه دارن با هم راه می‌رن بايد حسادت كنم. من فكرشم نمی‌كردم كه يك روز، خودم رو پيش يكی ديگه جا بذارم. شايد تو بی‌تقصير بودی، اما كاش می‌فهميدی؛ يا از اول نبايد ميومدی، يا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.