جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • اطلاعیه و اخبار مربوط به انجمن
  • سرآغاز
    • کافه فوریو
    • اطلاعیه و اخبار مربوط به انجمن
  • کتاب
    • رمان
    • رمان های کامل شده
    • طراحی جلد رمان
    • نقد و بررسی
    • ویرایش و بازبینی
    • آموزش نویسندگی
    • مصاحبه و گفتگو با نویسندگان
  • هنر و ادبیات
    • ادبیات
    • فرهنگ و مذهب
    • هنر
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • عکس
    • عکس کده
  • اخبار
    • تالار اخبار
    • اخبار حوادث
    • اخبار ورزشی
  • عمومی
    • خانواده و زندگی
    • تفریح و سرگرمی

سطح تحصیلات


بهترین رمان

15 نتیجه پیدا شد

  1. خلاصه دخترانگی هایش با دست های زمخت سرنوشت به یغما رفت و آغوش کوه شد برای مادری که دعا هایش را برای دختر مهربانش عروج می کند و پشتی برای پدر پیری که غول ورشکستگی اسیر زندانش می کند. و آغوش را راهی عمارتی که آینده و زندگی پر مشغله اش را دستخوش تغییر می کند و عاشق میشود،عاشق مردی که نگاه سردش را روی نگاه مشتاق آغوش میپاشد اما آیا آغوش میتواند یخ نگاه معشوقش را بشکند؟
  2. تقدیر امانش نمی داد... پسری بود از دنیای بی رحمی های روزگار و دختری از دنیای سیاهی سرنوشت. گره خورده بودند در یکدیگر و دنیا حسادت می ورزید به احساسشان،تقدیر عشق را دوست نداشت و سرنوشت از محبت بدش می آمد. تا آنکه دست در دست هم زندگی را ویران کردند. دانه دانه ی رز های زندگی را از ریشه جدا کردند و به جای آن طالع سیاه را بر روی باغ زندگیشان کاشتند. ناگهان دختری آمد و با تمام وجود سیلی محکمی به روزگار زد. غم را از کوچه پس کوچه های زندگی بیرون کرد و با دستان نوازشگرش جامه ی سرخ را برتن رز ها پوشاند. غافل از اینکه هیچ کس نمی دانست جنس روح دخترک، رنگی بالاتر از سیاهی است. ژانر:عاشقانه، اجتماعی
  3. عاشقانه

    تو چه می دانی عشق تو چیست؟؟عشق تو به مانند شب وروز نیست به مانند رود نیست که بگذرد و جاری شود به مانند آه ودردنیست که لحظه ایی بر لبانم باشد ودمی در جانم آه از عشق تو که آخر جان مرامیگیرد
  4. شما هم دیگه انرژی آشنا شدن با ادمای جدید رو ندارین ؟ atena.dp
  5. +خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم،سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم -گوش میکنم +راستش همه چیزبرمیگرده به سیزده سال پیش،وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم! من نقشه کشی میخوندم ودیوونه ی بازیگری،اونم ریاضی میخونداماجای معادله وعدد دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره! سال آخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود، نیم ساعت قبل از زنگ آخر از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده جلو در مدرسه منتظرش بودم. اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمب*و*سه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه هارو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون.. حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور.. من از کنکور متنفرم خانوم دکتر،از تغییر مسیرای یهویی متنفرم.. به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم،انتخابمونم شیراز بود. من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد ورفت.. منم باید میرفتم سربازی،این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر... حق داشت خب،اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم،آخه من وقتی ازسربازی برگشتم مجبور بودم برم سرکاروجایگزین پدر کارافتادم باشم. لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پامیزدم که برگشت بهم گفت من وتو راهمون خیلی وقته سواشده،بهتره دچار سوتفاهم نباشیم! به همین راحتی گفت سوتفاهم ورفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت الا دلِ من که براش لرزمیگرفت بعد ازسیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفرزده بودبه ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بودورفته بود. اسمشوکه روی کارت دیدم اول باورم نشد امابعد ازکلی پیگیری فهمیدم خودشه. ماشینم قراضه ترازاین حرفاس که برم پی خسارت امابه عنوان مریض وقت گرفتم، مریضش بودم خب! انقدرتوی کارش بزرگ شده که واسه دیدنش سه روزتوی نوبت بودم انقدرفکرش پرته که بعد ازاین همه حرف زدن هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت... اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر،امانیازی به نسخه نیست، شماسیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی..:) -یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد، اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت... که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم! میخوام فردا ظهرجلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت! +فردا قول دادم زن و بچم روببرم سینما بعدش بریم فلافلی، همون فلافلیه نزدیک مدرستون... راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام... بازیگرخوبی ام شدم... سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم،یه بازی بی نقص..
  6. داستان دختر و پسري كه زندگيشون به واسطه ي يه اشتباه به هم گره ميخوره اما در اين مسير هيچ كدوم كم نميارن چون هر دو محكم هستن و هيچكدومشون نميتونه اون يكيو شكست بده لطفا بهم بگين چجوري بنويسمش و ارسال كنم؟
  7. هیچ نداشتن؛ از کم داشتن بهتر است. وقتی کسی چیزی ندارد آن را ندارد دیگر ، اما وقتی کمی از آن را داشته باشد ظاهرا چیزی دارد اما در واقع ندارد . یعنی فکر می کند دارد ، اما ندارد . این بدتر از نداشتن است... #مصطفی_مستور
  8. در این شب های سرد پاییز ، تهران را فقط مسکن می کنم ، همان جایی که با تو ، بی تو تمامش را قدم زدم ، با تو ... به زیبایی شانه های دو تن که در کنار هم راه می روند و دیوانگی می کنند و بی تو ...تمامش تنهایی ، شانه های فرو رفته یک تن ... چه کردی با این تن دیوانه ؟ آسایش رستمی
  9. هر جای دنیایی دلم اونجاس
  10. عاشقانه

    ای کاش عشق هم مثل "والیبال " که وقتی داد بزنی بگی : "مال منه " بقیه بکشن عقب
  11. نالیـــدن مختــص دردهــای کــوچک اســت درد کــه بــزرگ بــاشد لــال میــشوی ایرادی ندارد … این شبها که من تو را آه میکشم، تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی…!
  12. به نام خدا نام رمان : مبتلا نویسنده : فاطمه رضوی اکرم *** من دختری هستم از جنس سادگی، نامم صبرا نیست ولی عجین شده ام با صبر و بردباری... صبر میکنم، بردبارم میکوشم در زنده کردن امیدی در دلم، آری امید دارم به فردا های بهتر به آینده ای روشن تر آرامش، دغدغه‌ی این روز هایم است تلاش میکنم برای به دست آوردن آرامشی هر چند کم، برای زندگی که قرار است با پستی و بلندی های زیادی همراه باشد ... این روز ها گاهی آرامم و گاهی بیتاب، گاهی مواج و گاهی خروشان... بدون شک تلخی این روز هایم مهم نیست چرا که در پس هر سختی، آسانی نهفته است... بسیار رنجیده ام، شاید کماکان رنج با تاروپود زندگی من یا شاید هم خود من گره خورده است اما امید دارم... میدانم روزی قرار است گره ی رنج و سختی هایم با دستانی عاشق و آشنا باز شود... آری آشنایم تویی معبودم تویی معشوقم تویی.. و تو می آیی و زان پس تمام شاعرانه هایم در تو خلاصه میشود ... تمام روز های خوب... تمام لحظات شیرین عاشقانه تمام ب*و*سه های داغت تمام نگاه زیبایت دستان نوازشگرت من، تو و عشقی که از آن ماست... ! تمام اندیشه ام در آمدنت خلاصه خواهد شد قطعا با تو زندگی برای من قشنگ ترین ملودی دنیاست... ! بگذار دست هایمان هر دم یکدیگر را لمس کنند تا پل شوند برای ادامه ی راهمان نمیخواهم و نخواهم خواست نبودنت نداشتنت و نماندنت به هرباره مرا خرد کند من تو را میخواهم تو مرا میخواهی بگذار درگیر هم شویم درگیر یک حس خوب، یک حس ناب و شیرین به همراه ملودی قشنگ زندگی *** زندگی: مانندِ جاده ایست آسفالت شدِ که یک مدت خیلی ارام و بی دردسر میشود گذشت و مسیر را ادامه داد و یک مدت شایدکم و یا شایدهم زیاد درچالهِ و چولهِ آسفالتِ جاده می اُفتد و قصدِ خارج شدن ندارد. گاهی میشود از این چاله ها گذشت و ادامه داد شاید بهتر از قبل ... و عشق ،،، عِشق، اتفاقی‌ست که می افتد: گاهی پُر شتاب، مثل گلوله‌ای‌ناغافل گاهی آرام،مثل نشتِ گاز در شب زمستانی در هر حال، عشق اتفاق کُشَنده ای‌ست که می اُفتد.. *** خلاصه آغازیست بدون حس، خالی از عشق و ه*و*س، مردی می‌رود و برادری سعی در تصاحب جای خالی‌اش می‌کند، زنی میان زندگی مه آلود، سرفه کنان تمنای نفسی آرامش وار را دارد، دخترکی نالآن و پرغم به دنبال راهی نجات در بیابان زندگی‌اش میگردد و مبهم ترین سوال، آیا فرد مجهول نام یا همان راه نجات پیدا خواهد شد؟. . .
  13. خلاصه درباره ی دختری پدرش می خواهد به زور طلاقش را بگیرد.
  14. باز هم این صدای توست صدای گریه هایت که آرامش اتاق را میشکند آرامشی که هیچ گاه به دست نیاوردم مگر با آغوشی از جنس تنهایی تنهایی ، تنهایی و تنهایی rey_83
  15. جان فدا، ابرو کمند ،شیرین رخا درون آینه در پی چه میگردی؟ به خدای تو قسم انچه که میگردی نیست به گمانم تو نیز مست رویت شده‌ای مست مروارید ثمین چشمانت مست گیسوی عطر آگینت لبان غنچه مانندت که به سرخی سیب است و روی مهتابیت قاب نقاشی شده برای گنجاندن عظمت خدای والا مرتبه ولی طنازی مکن شیدای من که خطرناک است نگاه نامردان #فاطمه حسینی