• اطلاعیه ها

    • Erosin

      آموزش های مرتبط با انجمن (ویژه کاربران مهمان)   ۱۷/۰۳/۰۱

      کاربر مهمان برای ارسال مطالب ، مطالعه رمان ها ، دانلود فایل ها و ... در سایت ثبت نام کنید. با ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید. میتونید از لینک زیر جهت آموزش استفاده کنید آموزش های مرتبط با انجمن (ویژه کاربران مهمان)

649 ارسال در این موضوع قرار دارد

در 4 دقیقه قبل، مُهاجِر گفته است :

یه روزایی ام هست ، که به خودت میگی  این دفعه دیگه  انجامش میدم

(همان کاری را که هزار مرتبه با فکر او خراب کردی)

وقتی ، همه ی دل و شهامتتو جمع کردی

وقتی حواست قرصه قرص شد ، وقتی گفتی بسم اله

تازه یادت میاید که چقدر لحن نمازخواندن و بسم اله گفتنش ، شبیه تو بود

بعضی اوقات هم که گاف میدهی و خودت را جلویش ضایع میکنی

وقتی که دقیقا هیچ راه پس و پیشی نیست

خشمت میگیرد

از خودت از او

از رسوا شدنت! ازینکه از فردا همه دست بگیرند

آهای خوشگلِ عاشق!!

میایی گافی که دادی را پاک کنی ، گند میزنی به قضیه ..

روزهای بهار ، پاییز ، تابستان و زمستان

برایت دیگر فرقی ندارد میشوی مثل ساعت

فقط کار میکنی ، سرت را گرم کار میکنی ، که چه؟ که اعتماد به نفس بگیری که حداقل توی حرفه ی خودت بهترینی که  آینده بهتری بسازی ، که دوتا مثل خودت تعریفت را بکنند ، اگر دختری از وجناتت بگویند اگر پسری از کمالاتت .. الکی امید بدهند بهت ..محض دلسوزی

اما باز ، شب که میشود

تیک تاک ساعت ، تو را یاد خودت میاندازد

و یاد کسی که میتوانست باشد و نیست..

ولی به بعضیا نباید رحم کرد و گرنه نه پس فردا سرت زود میشن از قدیم هم گفتن

ترحم بر پلنگ تیز دندان                            گوسفندان      ستمکاری بر

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

روی گرامافون، چرخیدن مهتاب
تو سمفونی شب، آغاز من در خواب

تو مه فرو میریم سال هزار و چند با تو
هر روز پرواز از تجریش تا دربند  با تو
پرواز می کردیم تا کافه توی برف
هی حرف پشت حرف
هی حرف پشت حرف
حالا تو این لحظه رو بام تهرانیم
بارون شروع می شه تو بیت پایانی

پ.ن: حس قشنگ :)

عکاس: امیر علی قِ:)

H12A.thumb.jpg.33b0c5a1e6b4b806d048243fcbc72958.jpg

ویرایش شده در توسط RoyaBipayan
پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همیشه فکرم مشغول این بود که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند.. حس میکنیم اگر رابطه ی خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم.. در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم.. اما خانواده مان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند!
همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم
در حالی که کهنه تر ها هوایمان را بیشتر دارند


پ.ن: نوشته از خانم مریم قهرمانلو
بازم نمیدونم چی بگم ! همیشه یه پارادوکس بودی برام ! مثلا همون آدم کهنه ای هستی تو زندگیم که همیشه حکم تازه و نوبرانه داشتی :)
شایدم به خاطر همینه که بعضی وقتا
باهات مهربونم ، بعضی وقتا درگیریم ، بعضی وقتا....
تنها کاری که میتونم بکنم  سعی کنم برای خانواده و نزدیکانم خودِ بهترم باشم :)
من که از اولم گفتم ! هنوزم  چیزای کهنه و قدیمی و دوست دارم ! مثلا گرامافون پدربزرگ ، یا اون رادیوی قدیمی وسط طاقچه ی خانم جان ، اون لباس محلی ام نمیتونم فاکتور بگیرم ، یا شایدم فولکس زردی که از تو صندوقچه برداشتم ....
یه آدما یا چیزایی هستن که قدیمیشون قشنگ تره :)
مثلا...

:)

 

پسند شده توسط 3 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هرچند نداری تو ز احساس، نشانی

من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی 

مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما 

«با من به ازین باش که با خلق جهانی»

thumb_HM-20131186389743817071423719143.0079.jpg

پسند شده توسط 4 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1053500x500_1443283747559891.jpg

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری

  • چه کسانی در حال بازدید هستند؟   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.